گفتم از روزی ک اومدم قراره با مامانم برم خرید و هی من خواب میموندم،خب امروز رفتیم خرید و واااااقعا دلم می‌خواست کل اجناس مغازه رو بردارم و با خودم بیارم(((:

قیمتاش مفففففت،ینی ی تاپ و شلوارک تو شهر دانشجویی دیده بودم میگفت 30 تومن،اینجا میداد 10 تومن!!!!!! ((((:

حالا بهم گفت چهارشنبه براش جنس جدید میاد،میخوام برم دوباره خرید،ولی مامانم میگه صبح باید رفت وگرنه تا شب همه اون چیزایی ک من میخوام تموم میشه،تا ببینم خوابم اجازه میده یا ن((:

---------

حرف خرید شد،چند شب روز پیشم یکی از همسایه ها اومد خونمون و گفت فلان جا یکی از فروشگاهاش 75 درصد آف زده!!!!

ماهم بیکار رفتیم دیدیم(((:

آقا اومده بود لباس 15 تومنی رو اتکت زده بود 56 تومن بعد 60 درصدم تخفیف گذاشته بود،کلیییی خندیدیم و شاد شدیم(((:

----------

امروز با آخاهی رفتیم بیرون و دوبار همدیگه رو گم کردیم و منم گوشی همراهم نبود و ی وعضی،ی جا ک رسما اشکم داشت در میومد،میترسیدم آخاهی گم بشه(((:

اومدیم خونه،مامانم میگه آخه مگه آدم ب این بزرگیم گم میشه? گفتم اونجا دیگه انقد حالم بد بود ک حواسم ب سن و سالش نبود(((:

-------------

دلمان ی عاااااالمه پول میخواد چون ی عااااااالمه چیز میز لازم دارم و اصلااااااااا هم حاضر نیستم از پدرجان بگیرم،با آخاهیم قرار گذاشتیم ک دیگه هییییییچ پولی از پدر آخاهی نگیریم و یکم شرایط پیچ در پیچ شده ولی خدااااااااروشکر اصل اوضاع خوووووووبه(((:

منبع : عاشقانه های یواشکی78 منبع : عاشقانه های یواشکی78
برچسب ها : آخاهی ,رفتیم